ای حال ناآرام ،آرام باش که اوست در همین نزدیکییست...
وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌعاشقی باید کرد ...تا بفهمی که فرهاد که بود؟تلخی گریه ی شیرین از بهر چه بود؟عاشقی یعنی دل باختن موج ِ بلند دریا،به لب ساحلِ عشقوقتی که ، بی امان ومتواتر،پی در پی برصخره می کوبد!عاشقی زمزمه نهر بلاتکلیفی ستکه راهش بسته وبه رودخانه ندارد راهی ..تا به دریا ، جاری بشود .عاشقی طپش تند وهراسان ِ قلب من است که به امید دیداری، ضربانش قفس سینه ام می شکند.عاشقی باید کرد تا بفهمی ..تنگ غروب نفسم می گیرد یعنی چه ؟بی تابی یعنی چه ؟ دل سوختگی یعنی چه ؟عاشقی باید کرد تا بفهمی موی سفید یعنی چه ؟شعر نغز شاملو، چه معنا دارد؟ شاعر میهن وخلق یعنی چه؟تنهایی ، تاریکی یعنی چه ؟
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
سلام مدتی بود رمز ورود به اینجا رو فراموش کرده بودم داشتم وسایلمو مرتب میکردم که تو یه تیکه کاغذ کلا آدرس هایی مثل ایمیل و این وبلاگ و هر چیزی که توی نت نیاز به رمز ورود داره یادداشت کرده بودم که خیلی ب کارم آمد بالاخره تونستم به وبم دسترسی پیدا کنم یه دور وبمو کامل گشتم بیشتر پستاش بنظرم پاک شده نمیدونم چه اتفاقی افتاده برای بلاگفا وتا الان حدود چهار سال و خورده ای میشه از اینجا دور بودم کلی خاطرات گذشته برام مرور شد ...چقدر سختی کشیدم چقدر اذیت شدم...نمیخوام دیگه گذشته رو نبش قبر کنم هر چی بود گذشتفقط یه خلاصه آمار زندگی۳۳سالمه سال ۹۵ ازدواج کردم تا سال ۹۹ زور زدم زندگیمو نگه دارم که نشد طلاق گرفتم یه سال بعدش در قرن ۱۴ هجری شمسی دوباره ازدواج کردم خدارو شکر از زندگیم راضی ام حالا که بعد مدت ها تونستم به وبم دسترسی پیداکنم میخوام دو باره آبادش کنم بکوبم از نو بسازم.علی یارتون.
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
ای حال ناآرام ،آرام باش که اوست در همین نزدیکییست...
روز های سیاه و سپید اعلام حضور بده لطفا چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۸ ♩
11:16 ♪ Mr.Alef ♪
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
وَ إِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌعاشقی باید کرد ...تا بفهمی که فرهاد که بود؟تلخی گریه ی شیرین از بهر چه بود؟عاشقی یعنی
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
یک اتاق ، اندکی نور، سکوت
من خدایی دارم که همین نزدیکی است
در امتداد لحظه هایم
هر روز....!
در سایه هایی قرمز شناور می شوم
می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان
قاه قاه......
معنی اشک ، کبودی و درد را می دانم
بغض سنگین خاطره را از نزدیک لمس کرده ام
من در این تاریکی، دوراز همه ، خدا را می خوانم
خدا را که صدا می زنم ، همه ی ذره ها آرام می شوند
یک اتاق ،اندکی نور....
من خدا را دارم!
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
آخَرین بار که دیدَمت ،
چه میدانستم آخَرین بار است ،
مَن که آدمِ آخَرین بارها نبودم ،
بلد نبودم ؛
خودت باید به مَن میفهماندی که
بیشتر نگاهت کُنم ،
چَشم هایَت را حفظ کنم ..
مجبورت کنم تا بیشتر قَدم بزنیم ،
بیشتر صِدایت را گوش کنم
بیشتر دست هایَت را ...
راستی آخَرین بار
اصلا دَست هایت را گرفتم ؟!
اصلا چرا اصرار نکردم که
یک فِنجانِ دیگر چای باهَم بنوشیم ..
"لعنت به تمام آخَرین بارهایی که نمیدانستیم ..
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور

این زن که خاک قم به وجودش معطر است
تکرار آفرینش زهرای اطهر است
تکرار آفرینش افلاک بر زمین
تکرار آفرینش عرش مصور است

برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور


برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور
خدایا منو در میابیی.....
برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور


برچسب:
نویسنده: نوید احمدپور